شیرین تر از عسل لب ساقی کربلاست
سلام دوستان

بعد از تقریبا دو سال به روز شدم با يه شعر قدیمی 

محرمی برام خیلی دعا کنید توفیق شعر گفتنو دو، سه ساله پیدا نکردم دعا کنید اذن بدن.

 

سم رب الحسين(عليه اسلام):

آن روز صبح زود دلم پر کشید و رفت

«آهی درست لحطه ی آخر کشید و رفت»

انگار آسمان و زمین غم گرفته بود

شعرم دوباره بوی محرم گرفته بود

عطری وزید و بر من خسته چه می گذشت

دیدم که بوی سیب ز هر کوچه می گذشت

عطری وزوید و زد به سرم شور دیگری

اصلا شهید تشنه تو یک جور دیگری

دیدم که آسمان به غمت گریه می کند

فطرس به زیر هر علمت گریه می کند

دیدم که نوحه خوان تو هستند کائنات

خورشید اقتدا به تو کرده است اصلاة!

جای اذان به ماذنه گفتند یا حسین!

حتی همین ارامنه گفتند یا حسین!

احساس می کنم دلم آرام می شود

وقتی که نام تو می هر جام می شود

بیتی سرودم و به سرم شور دیگری

اصلا شهید تشنه تو یک جور دیگری

من شاعرت نبودم و شاعر شدم تو را

در بین بیت هام مسافر شدم تو را..

می دانم از تنور به نور تو می رسم

دیگر من از عدم به حضور تو می رسم

آخر میان این دو حرم می کُشی مرا

از بس که از حرم به حرم می کِشی مرا

من آمدم که حاجی ایرانی ات شوم

بعد از طواف دور تو قربانی ات شوم

شعری سرودم به سرم شور دیگری

اصلا شهید تشنه تو یک جور دیگری...

 

حاشيه:

دعا کنید محرم پر اشکی داشته باشیم..

+ در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 13:47 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

" سخن درست بگویم نمی توانم دید

 که می خورند رفیقان و من نظاره کنم..."

خیلی سخته اگه همه دوستانت یکی یکی کربلایی بشن و تو جا بمونی....

امروز خیلی هوایی حرم بودم خیلی...

 

بسم رب الحسين(عليه اسلام):


من آمدم دوباره به دستم قلم دهي
 شاعر شوم به شعر دم محتشم دهي
عطر حرم به پيرهن دفترم دهي
پاداش اين دلانه غبار حرم دهي
ما در حريم تو همه مستيم يا حسين
ما را ببخش عهد شكستيم يا حسین
«ان الحسين..»، بَه كه چراغ تو روشن است
تقدير من حبيب! دوجا جان سپردن است
اين سينه كبود نشاني به اين تن است
مِهر حسين مُهر مسلماني من است
با سجده روي تربتتان من هوايي ام
با هر نمازِ سمت حرم كربلايي ام
نام حسين آمد و ما جان گرفته ايم
ابريم و در هواي تو باران گرفته ايم
از چشم ها براي تو پيمان گرفته ايم
ما تشنه ايم و روضه ي عطشان گرفته ايم
افتاد بر زمين و به رنگ جنون نوشت
حي علي العزای خودش را به خون نوشت
اين بيت ها دوباره پر از سوز و غم شده
هنگام وصف حضرت صاحب علم شده
صحراست صفحه صفحه و دستي قلم شده
جسمي كه قطعه قطعه و انگار كم شده..
گفتند تا كه جسم پراكنده شد به عشق
«هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريده ي عالم دوام ما»
وقتي كه هست حضرت عطشان امام ما
خوش آن زمان كه عشق شوي هم كلام ما
از باده ي الست بريزي به جام ما
ما را غبار پاي حسن آفريده اند
ما را براي سينه زدن آفريده اند
شب گفت راه عشق خدايي پر از بلاست
افتاد پرده، ديد سری روی نیزه هاست
فرهادي غزل به دو چشم تو مبتلاست
 شيرين تر از عسل لب ساقي كربلاست
اين شعرها بدون تو طعم عسل نداشت
اصلاً بدون چشم تو شاعر غزل نداشت
اي دل تو خاك پاي همين خانواده اي
در لحظه هاي اشك چنان فوق العاده اي
با هر حسين گفتن آرام و ساده اي
«انگار روبروي حرم ايستاده اي..»
هرچند ما به نوكريت بي لياقتيم
از كودكي خود همه تحت عنايتيم...

حاشیه:

دعا کنید محرم پر اشکی داشته باشیم...

کنگره شعر خانگی حتما شرکت کنید.

خیلی التماس دعا

+ در  پنجشنبه چهارم آبان 1391ساعت 17:28 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

قال سيد الكونين (ص): حسين مني و انا من حسين

بسیارشیرین و لذت آفرین بود تجمعمان گرداگرد حلقه ی اشک که بی شک رشک آسمان بود. در "اولین کنگره شعر خانگی"

علمی برافراشته شد که سینه زدن پای آن صفایی عجیب داشت پس بهانه کردیم

"دومین کنگره شعر خانگی"

را تا بار دیگر لذت این تجربه نصیبمان گردد.

موضوع:

هر قلمی که در سوگ عظمای کربلا زده شود با هر موضوعی که باشد مقدس و قابل تقدیر است ما نیز تمام آثار گرانقدر شما را ارج می نهیم و علاوه بر آن منتظر تبلور طبعتان در

دو موضوع:شخصیت والای حضرت امام سجاد (علیه السلام) و عطش

هستیم.

مهلت ارائه آثار:

هرگاه از ته دل ناله ای زدید، اشکی فشاندید و بیتی سرودید با ما همراهید.

برای حرف دل، زمان و مکان نمی توان مقرر کرد با این وجود تا سومین غروب پس از عاشورا چشم به راه آثارتان خواهیم ماند تا همزمان با جمع آوری پیکر ارباً اربای اربابمان، قطعه قطعه های آثار شما را گرد آوریم.پس

 تا تاریخ:8/9/1391(مصادف با سیزدهم محرم الحرام 1434)

به یا علی ما لبیک بگویید.

*در انتهای تمامی آثار ارسالی نام و نام خانوادگی، شماره همراه و آدرس درج شود.

نحوه ارسال اثر:

بی شک پذیرنده تمامی آثار والایتان حضرت حسین (علیه السلام) و قاصدش، پیامبر سلام های کربلایی، فطرس ملک است.باعث امتنان است اگر دیگر سوختگان ماتم کربلا را در لذت سروده ی خود شریک کنید.آغوش ما برای استقبال از ابیات آسمانیتان به یکی از این طُرُق باز است:

·         از طریق ارسال به پست الکترونیکی:  yekshanbeha91@yahoo.com  

·         نظر خصوصی در وبلاگ:  http://www.yekshanbeha.blogfa.com/

·         پیامک به شماره سامانه:30006390000111

·         ارسال پستی به آدرس: اصفهان- کد پستی  74764-81558

*در انتهای تمامی آثار ارسالی نام و نام خانوادگی، شماره همراه و آدرس درج شود.

یادبود:

سپاس اصلی از آثار تقدیمی را به صاحبش وا می گذاریم و بهترین یادگاری را که همان تندیس بلورین اشک است تقدیم چکیده ی احساستان می کنیم.

با این حال در اهداء یادگاریهایی که برکت حرکتمان است به قدر وسعمان می کوشیم.

باشد که مقبول افتد...

***

زمان برگزاری کنگره:

به مصداق کل یوم عاشورا 19 روز پس از ظهر عطش در جمعه 24 آذرماه1391(مصادف با 29 محرم الحرام1434)از ساعت:9صبح گرد هم می آییم تا ناممان را در طومار عزادارانش ثبت کنند انشاا...

 

و صلي الله علي باكين علي الحسين(علیه اسلام)

+ در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت 0:10 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

به انگورهاي ضريح مولايم علي(عليه السلام):


دستي به روي سينه تو هم احترام كن

همراه من به ساقي مستان سلام كن

ساقي سلام جرعه آبي به ما بده

ساقي سلام جام شرابي به ما بده

وقتي كه حال ميكده ي دل خراب شد

شاعر علي نوشت و شعرش شراب شد

ميخانه را به لذت ديدار ديده ايم

«ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم»

در آن حريم عشق كه ايوانش از طلاست

آنجا كه بال هر ملكي فرش زير پاست

عمري است چون گدا به در خانه ي تواييم

تو شمع خانه و همه پروانه ي تواييم

آقا مريض عشق توام سوز و تب بده

از باغ نخل هاي قشنگت رطب بده

مي خواهمت كه باز مسلمان كني مرا

از اصفهان بيايم و سلمان كني مرا

من را ذبيح عشق خودت كن كه چاره نيست

«در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست»

آقا نگاه سمت ضريح تو سوي چشم

هرچيز گفته اي به من آقا به روي چشم

ايوان رواق صحن و سراي تو ديدني است

وصف كمال فاطمه از تو شنيدني است

او فاطمه است ام ابيها كنار تو

او در مدينه است ولي در جوار تو

صد دانه شد دلم زحسادت به آن گدا*

وقتي انار را تو  نمودي به او عطا

شاعر كنار تاك ضريح تو بيقرار

يعني براي خوردن آن دانه ي انار...

من را زباغ حب علي در قفس نكش

اي دل بدون حب علي يك نفس نكش

روزي خدا نوشت كه شاه جهان شوي

تو خواستي كه حاكم دلهايمان شوي

بدبخت آن كسي كه به دنياست دشمنت

چون كافر خداي تعالي است دشمنت

من يا علي بگويم و يا قل هُوَ الاَحَد

مولا گرفت دست مرا يا علي مدد

التماس دعا

حاشيه:

*استاد محمد سهرابي بيتي گفته بودن كه من نشنيده بودم يكي از رفقا گفت اين بيت خيلي شبيه اون بيته.

اول عيدتون مبارك باشه.

دوم حقير و از نقدهاتون بي بهره نذاريد.

سوم بوي محرم در راهه..براي پاكي دلمون و اينكه محرم خوبي داشته باشيم دعا كنين.

چهارم براي شادي روح پدرم يك صلوات بفرستيد.(لطفا)

+ در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 21:26 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

به جد بزرگوارم امام حسن مجتبي(عليه اسلام):

حجت رسيد حجت حق را تمام كرد

آمد و واژه، حرف، هجا را كلام كرد

آمد بهانه هاي نماز خدا رسيد

بايد وضو گرفت و به‌ آقا سلام كرد

ما را غلام حلقه به گوش حريم خواند

او لطف خويش بر سر ما مستدام كرد

روي تو مستي رمضان را حلال تر

زلف تو هرنگاه به شب را حرام كرد

زائر شد اين دو چشم و بايد به اشك ها

بر آن ضريح خاكي تو احترام كرد

اين سيزده حسن كه چنين قد كشيده است..

خنديد و باز ولوله ها در خيام كرد

شيرين تر از عسل بنويسد به عشق او

آری حسن براي حسينش قيام كرد

ما چون کبوتران حریم تو یاحسن

محتاج دستهای کریم تو یاحسن..

مردادماه1390

حاشيه:

اول عيدتون مبارك باشه.!

دوم حقير از نقدهاتون بي بهره نذاريد.

سوم هر روز كه ميگذرد دوريش برايم سخت تر و سخت تر سخت تر  مي شود و هر روز جاي خالي اش را در آغوشم حس مي كنم ...سردم است بابا..(لطفا براي شادي روحشون صلواتي بفرستيد)

نهم تولدم بود و

امسال هم قرار بود، فقط یک سال پیر تر شوم

افسوس پدر!

هزار سال پیرتر شدم..!

+ در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 12:57 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

هر چند لایق چشم های شاعرتان نیست.. غزلی نذر مادرم زهرا

یا زهرا(سلام الله علیها):

دلیل خلق دو عالم فقط تویی زهرا

در آیه آیه ی مریم فقط تویی زهرا

فقط نه خلقت عالم، خود پیمبر گفت:

دلیل خلقت من هم فقط تویی زهرا!

جدا زروضه و پرچم نمی شوم هرگز

چرا که صاحب پرچم فقط تویی زهرا

کسی که می کند امضا برات کرببلا

درون ماه محرم فقط تویی زهرا

خدا کند که سری هم به قبر ما بزنی

امید شیعه در آن دم فقط تویی زهرا

فقط نه ورد زبان علی و بابایت

که بر زبان خدا هم فقط تویی زهرا

چقدر نور تو در این غزل تلاطم کرد

در آن زمان که سرودم فقط تویی زهرا..

شهریور 1389-مشهد مقدس

حایشه:

برای شادی روح پدرم یک صلوات بفرستید ...

دلم برایش تنگ است..


 اشعار مرتبط:

«راستی! فاطمیه نزدیک است...»

در فاطمیه های خدا سینه زن شدیم...

+ در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 17:56 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

نگاه کردی حمیدت شکست

نفست به خس خس افتاد حمیدت شکست

شام عاشورا یا حسین گفتی و پر کشیدی ..

حمیدت شکست و بی تو سوخت..مرحوم سید رضا داودی-1388

نمی دونم چه جوری بگم، نمی دونم اصلا میشه گفت:...!!!!!!

امسال شب سوم محرم یه حال و هوای دیگه ای بود  انگار روضه ی حضرت رقیه(س) برام یه نمک تازه ای  داشت..

چیزی نشد که شام عاشورا مثه بی بی  شدم، انگار خواستن از ین بعد یه جور دیگه تو روضه ها مهمونم کنن خواستن روضشونو جور دیگه ای رو درک کنم....

عصر عاشورا بود با همون گلای عزاداری که هنوز به سرم بود رفتم ایادت بابام و نفس هایی که به خس خس افتاده بود داشت دیونه ام می کرد... آه بمیرم برایت زینب!

خیلی سخته پرپر زدن عزیزت رو جلو چشمت ببینی...! روحی للک الفداک یا زینب!

ولی پدر خوشا به احوالت که شام عاشورا رفتی و بعد از شهادتین فقط  یاحسین گفتی و یاحسین...

و بدا به حال من..........

که حالا با این همه سال خاطره ی زیر خاک رفته...

حالا منم و کوله باری از درد، کوله باری از خستگی، کوله باری از روزهایی که باید بدون تو بگذرند و بسوزمو بسازم..

پدر حمید هم شکست، صدایش را نشنیدی؟

در روز دهم تبل عزا آوردند

یک داغ زجنس کربلا آوردند

آوار جهان روی سرم ریخت پدر

وقتی خبر مرگ تو را آورند..!

**

و اشعاری که باهاش خیلی اشک ریختم ...

در امتداد خط کج از ابتدای درد

وقتی که صاف گشت دگر انتهای درد

بعدش تمام دور و ورت حلقه می زنند

اما تو رفته ای بروی تا خدای درد

دیرروز خوب تر شده بودی که دیدمت

حالا بگو که پر زده ای تا کجای درد

مادربزرگ گفته که تو چشم خورده ای

یا مستجاب گشته به حقت دعای درد

خاله سه روز روضه گرفته به قصد تو

نان پنیر داده برای شفای درد

تو نذر داشتی که اگر خوب تر شدی

یک آش برگ هم بپزی پشت پای درد

حالا جواب آینه ها را چه می دهم

وقتی سفید پوش شوی در عزای درد

یک پارچ آب ریختم من به روری فرش

من را بزن دو مرتبه با دستهای درد

اصلا دروغ گو نشدم خواستم که باز

شاید مرا بغل کنی امشب به جای درد

من با با برادرم به ملاقات آمدیم

خشگل شدم ببوس مرا مبتلای درد

هر وقت تاک باغچه را آب می دهم

لبخند می زنی به من از لا به لای درد

"غلام رضا فاتحی"

ای مرد ای مسافر ماتم سفر بخیر

ای غصه ات همیشه مجسم سفر بخیر

همپای اشک راهی کرببلا شدی

ای مرد روضه های محرم سفر بخیر

"محسن ناصحی"

پروانه شد و سوخت و بی پروا رفت

دنیا به سرم خراب شد بابا رفت

در لحظه مرگ خویش می گفت حسین

مردی که پس از روضه عاشورا رفت

"محمد علی کاروان"

با شوق رویت بال و پر را باز کردم

با بردن نامت سفر آغاز کردم

چشم امیدم سوی ارباب است زیرا

در شام عاشورای او پرواز کردم

"قاسم صرافان"

مرگ پیش عاشقان سهل است بی پروا پریدم

بی قرار و تنشه تا آرامش دریا پریدم

نام شاه تشنگان روی لبانم موج می زد

این چنین با شوق او در شام عاشورا پریدم

"قاسم صرافان"

قسمت این بود که در شام غریبان بروی

در عزای شه دین شاه و پریشان بروی

میزبان تو حسین است به فردوس برین

قسمت این بود که با منصب مهمان بروی!
"نوید اسماعیل زاده"

**

کنار زائرش لبیک گفتی

تو با هر ذاکرش لبیک گفتی

صدایش را که عاشورا شنیدی

به «هل من ناصرش» لبیک گفتی..

و اینها را گفتم که:

لا یوم کیومک یا اباعبدالله

حاشیه:

باید از ابراز هم دردی تمام رفقا تشکر کنم این چند هفته خیلی به حقیر لطف کردن.(چهل غروب چهل روز سرد بی بابا..)

به خاطر آشفتگی متن اول پست هم ببخشید دل که آشفته باشد قلم نیز آشفته می شود...

برای خواندن متن تشکر به ادامه مطلب بروید.

اگه دوست داشتن و تونستین واسه پدرم نماز بخونین یا با فاتحه یا صلوات روحشونو شاد کنید.

مانده ام که چرا عمو بعد از/پدرم دست بر کمر مانده است..؟!!!

**

امسال هم قرار بود، فقط یک سال پیر تر شوم

افسوس!

هزار سال پیرتر شدم..!

+ در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 3:46 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

حسین آه

حسین آه، حسيـــــــــــن آه، حسيـــــــــــــــــــــن آه...
يکي از رفقا مي گفت امام صادق فرمودند: براي جد ما اگر نتونستين گريه کنين از ته دل آه بکشيد..، آه حسين آه

يا باب الحوائج:
يک تير سه شعبه آمد و رسوا شد
ذکر لب اهل خيمه واويلا شد
با حسرت و آه زير لب گفت حسين:
اين تير چگونه در گلويت جا شد؟!

و يک کار بداهه ماله همین امروز:
یک تيغ بزن که پاره پيکر بشود
يا نيزه بزن شبيه اکبر بشود
نه، تير بزن به سوي حلقش تا که
داغ پدرش چند برابر بشود!

حاشيه:
«کلُ ارضٍ کربلا، همه جا مهمان حسينيم، همه..»(از کتاب:همه جه همين جاست، همه جا کربلاست-علي اکبر بقايي)

تو این شبا بیاین واسه اونایی دعا کنیم که رو تخت بیمارستانا خوابیدن و نمی تونن مثه خیلی هامون بیان روضه و نوکری کنن..
اَللّهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَريضٍ بحق الحسین(علیه السلام)

خیلی دعا کنین برا همشون..

1)به قول استادم:«من شعر نگفته ام که شاعر باشم/اين را تو خودت به من هديه دادي..»

۲)امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «اذا تهم المؤمن اخاه انماث الایمان من قلبه كما ینماث الملح فى الماء، هنگامى كه مسلمانى برادر مسلمانش را به چیزى كه در او نیست متهم سازد ایمان در قلب او ذوب مى شود، همانند نمك در آب»

به خاطر تاخیرم عذر خواهی می کنم از رفقای گلم و اینکه حقیر را از نقدتون بی بهره نگذارید.

و صلی الله علی باکین علی الحسین(علیه السلام)


پست های عاشورایی مرتبط:

+ در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 2:18 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

امسال نیز عیدیمان را از دستهای کریم اربابمان رضا(علیه السلام) گرفتیم...

السلام علیک یا سلطان:

من سروِِِ ز هجرتان خمم آقاجان

ویران تر از آوار بمم آقاجان

گویند دم مرگ شما می آیی

من منتظر همان دمم آقاجان! 

صحن قدس(عکس از:شيرين تر از عسل)

«گاهی برای بال زدن آسمان کم است

یا صحن قدس باید و یا گوشه ی حرم..»

امشب خیلی رفتم تو حال و هوای مشهد، خیلی دلم تنگ ارباب شد...تو حال و هوای خودم بودم، گوشیم زنگ زد، یه نفر سلام کرد و گفت:پشت پنجره فولاد بودم نمی دونم چی شد یهو یاد شما افتادم حالا یه سلام به آقا بده..

خیلی گریه کردم تا که فهمیدم این یه زنگ خطر بود که بهم بفهمونن اگه تو یه شب چند دقیقه به یادمونی ما همیشه به یادتیم... تو از ما غافلی!

 

و یه کار عاشقانه که دیشب شروع شد:

موعظه هایم که پیشت کم نبود..

زندگیت پر غم و ماتم نبود..!

من نگفتم صبر کن؟! رفتی و حیف

آن که حوایش شدی آدم نبود!

 

لطفاً حقیر را از نقدتان بی بهره نگذارید.

یا علی مدد


مطالب مرتبط:

پرواز تا حرم...!

هشت در هشت..

+ در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 17:26 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

به ما نوشاندند از شهد شیرین‌‌شان یک به یک جام های عسل را...

پروازی عجیب بود از زمانی که نیت کردم فقط برای تو بیایم. همه چیز حال و هوای دیگری داشت، انگار همه چیز و همه کس بوی تو را می‌داد؛ حسین!
چقدر مستمان کردی از بوسه‌ها به انگورهای ضریح نجف...
در همان حال و هوا،‌ میهمان‌مان کردی کربلا
دیدن شاه لافتی عشق است
رفتن تا به کربلا عشق است
همه اینها به جای خود اما
بوسه برگنبد طلا عشق است
لحظات آخر میهمانی‌ات که شد، مرا میهمان بوسه‌های عسلی کردی،
دعوتم کردی تا پایه‌های عرش را ببینم و هرم نفس‌های ملائکه را حس کنم که دورت طواف می کردند...
 آه، آقای مهمان نواز!
چقدر  بوسه‌های آتشینم به گنبد طعم شیرین‌تری داشت از عسل.
بازمان گرداندند..
"مهمانی خوبی بود، کاش بگویی میهمان خوبی بود.."

حاشیه:

خدا رحمت کنه تموم رفتگانتون رو. پدر بزرگم چهل روزیه که از پیشمون رفتند پیش ارباب و من همه اشخادم الحسین حاج سید حسین داودی(روز عاشورا) دعا می کنم که ای کاش سلام ما رو به ارباب برسونن. هیچ وقت یادم نمی ره روزای عاشورا به سر تموم عزادارا گل می زدند حالا موندم امسال ...نمی دونم ولی خیلی دلم براشون تنگ شده خیلی..
اگه دوست داشتید یه فاتحه براشون بخونین.
برای خادم الحسین حاج سید حسین داودی:
"از لحظه ی آمدن به دنیا تا مرگ
در عمر خودت همیشه مدهوش حسین
حالا تو به جای آرمیدن در قبر
آرام گرفته ای در آغوش حسین"
محمد علی کاروان

***
"از کربلا که آمدیم فهمیدیم فراق بهشت با آدم چه کرد.."
جملات انتخاب شده از گواه (علی اکبر بقایی)بود.

+ در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 22:51 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

صلی الله علیک یا علی بن ابی طالب

چون نزدیک است میلاد نور ،میلاد مولا یک رباعی

به رشادت های حیدری:

«آیات عذاب..»

آیات عذاب را به تصویر کشید

انگار که گوش عبدود تیر کشید

از ترس زمین هم به خودش می لرزید

وقتی که علی نعره تکبیر کشید..

و یک غزل که متاسفانه عاشقانه است:

«وقتی دلم به سوی تو مایل نمی شود
باید بگویم اسم دلم دل نمی شود...»

(البته من این شعر رو نشنیده بودم...)

«برای دلت..»

وقتی دلم برای دلت دل نمی شود

وقتی غزل برای تو نازل نمی شود

دیوانه وار دور تو هی چرخ می زنم

هرکس جنون گرفته که عاقل نمی شود

ماها دو خط شدیم موازی یکدگر

غیر از جدایی است که حاصل، نمی شود

تنها تو را ببینمت ای عشق هر کجا

دیگر دلم به آینه مایل نمی شود

اینقدر با نگاه خود از من نخواه لب

در هر مکان و منزل و محفل نمی شود!

.............................................

(اینها سه نقطه اند ببین ناقص است شعر)

این شعرها بدون تو کامل نمی ش.....

حاشیه:

دلم هوای حرم کرده و پرشیونه...

انگار دوباره قراره راهی بشیم، مثه پارسال با بچه ها، ولی دعا کنین، جا نمونم. همین!

دلم تنگه آقا تنگ تنگ تنگ...

نسیمی جان فضا می آید/بوی کرببلا می آید ...

بوی کرببلا می آید...

حسیـــــــــــــــــــن جان، حسیـــــــــــــــــــن جان، حسین جان....


راستی وبلاگ استاد فاتحی(برای رفتن به وبلاگ کلیک کنید) هم از این به بعد به روز می شود.

+ در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 18:32 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

 

 اردیبهشت 1388 در همین ایام لایقم دانستند.تا بنویسم گاه گاهی برایشان...

و اولین شعرم برایشان این بود، برای مادرم زهرا(س):

 

پرسيده شد ز ما که کجا سينه زن شديد...؟

«در فاطميه بود که ما سينه زن شديم»*

با پيرهن سياه عزا سينه زن شديم 

در روضه هايتان همگي پر زديم و بعد

همراه ساکنان سماء سينه زن شديم 

گفتي جواز کرببلا روضه ی من است

اصلا به عشق کرببلا سينه زن شديم 

بر سينه هاي سينه زنان مهر مي زني

ما هم به شوق مهر شما سينه زن شديم 

ما نذر کرده ايم که قرباني ات شويم

در راه رفتن به منا سينه زن شديم.. 

در صحن قدس سينه زدن چيز ديگريست

در کنج صحن قدس رضا سينه زن شديم...

*وامي از استاد ناصحي

حاشيه:

حالا يک سالي مي گذرد که قبولمان کردي ردمان مکن ارباب...

-چند هفته پيش تولد داداشم بود به همين مناسبت وبلاگ تســــــنيم (دختر عمه ي عزيزمان) يک مصاحبه اي انجام دادند که ... خيلي توضيح نمي دم مزه اش مي ره. ولي برين ببنين خدا وکيلي ما بايد تو خونه با کي سرو کله برنيم.(«جاي بحث مفصلي دارد که در اين مختصر نمي گنجد»)

 ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ بود که خبر پتک سنگین بر آیینه بود... میثم عزیزمان پر کشید و رفت. دو سالی می گذرد که از جمعمان رفته است هنوز جای خالی اش را حس می کنیم تمامان.و در این دو سال من معنی این که می گویند:خاک مرده سرد است را فهمیده ام زیاد...(انشا الله یه پست اختصاصی برای میثم عزیز می نویسم... البته قرار بود یکی از دوستان متنشان را بدهند تا بزنیم در <شیرین تر از عسل> برای میثم ولی مثل همیشه خوش قولی کردند بسیار...!)(یک حمد و سوره برای شادی روش بخوانید لطفاً.)

اساتید محترم نقد فراموش نشود لطفاً.

+ در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 17:36 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

به مادر صبرها که بدون پدر پر درد بود.

برای مادرم زهرا(س):

«کوچه های درد...»

روضه خوان روضه ای برایم خواند

روضه ی ناله و غمی جانکاه

روضه ی سخت کوچه هایی تنگ

روضه ی مادر و کسی در راه...


مادری بود «بَضعهْ منی»

با غمی از نبودن پدرش

خوب کوچه به یاد می آرد

لحظه های ستودن پدرش


مادری بود و کودکی کوچک

دست در دست یکدگر آرام

بعد بابا، و ناسزا به علی

زیر لب ها و بر سر هر بام


روضه می خواند روضه ای پر درد

روضه ی آن حرامی نامرد

روضه ی التماس کودک را:

آه مادر، تو را خدا برگرد!


راه برگشت پیش مادر نیست

حیف شد حیف کوچه باریک است

کاش می شد به خانه بر گردیم...

حیف شد حیف مرد نزدیک است


مادر و کوچه ها و یک طفلی

که پرید از دو چشم او امید

کودکش پیش چشم مادر خویش

روضه ای سخت را مجسم دید:


روضه خوان گریه های سختی کرد

ناگهان عرش در تلاطم شد

مرد نامرد نامه را....، کوچه

پیش چشمان مادری گم شد...!


ناگهان پر زاشک مادر بود

با همه قد خود زمین افتاد

روضه خوان گفت کوچه های شام

اتفاقی شبیه این افتاد!


لحظه ای بین کوچه ی خاکی

او به یاد صدای بابا بود

قصه تلخ کربلا حالا

پیش چشمان او هویدا بود:


دختر و ناله های وا اُمّا..

تا خودش را کنار دختر دید

بعد از آن قصه سخت بود و او

دید بر روی نیزه ها خورشید...!


کودک غرق گریه اش می گفت:

من به دیوار می گذارم سر

که نشد صورت نحیفم را

سپر صورتت کنم مادر!


کودکی بود و مادری پر درد

دست در دست یکدگر آرام

روضه خوان گفت آخر کوچه

ابتدا شد برای کوچه شام...

حاشیه:

لطفاً مارو ازنقدتون بی بهره نذارید.

یه تشکر هم از...(چون گفتن نگو نمی گم.)

***

هیزم بیاورید!

نمرود می خواهد،

دوباره، به آتش بکشد

مردی را...!!!

+ در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 1:2 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

حاشیه:

نمی دونم چه جوری شروع کنم. اصلا بعضی وقتها اون قدر تو این توهم زندگی مدرن گم می شیم که فراموش می کنیم چرا زندگی می کنیم.بعضی ها همه اش کار کار بعضی ها همه اش درس .. بعضی هام بی کار و...

حالا نمی خوام از این حرفها بزنم اینا رو گفتم که بگم تازگی اینقدر سرم شلوغ شده که واسه وبلاگ و... اصلا وقته درست حسابی ندارم.بالاخره شب عید، خونه تکونی، دوتا مسافرت با فاصله 24 ساعت و...
راستی گفتم مسافرت امسال می خوایم با بچه های هیئتمون مثله این چند سال با کسی که معنای واقعیه مقلب القلوبه سالمنو تحویل کنیم. یه آقایی که کل زندگیمونو مدیونشیم.یه امام مهربون که ایرانمون به لطفه اون ایرانه. اباارئوف امام رضا...داشتم فکر می کردم چی بزنم تو وبلاگ یادم اومد پارسال برا نشریه ی مشهد یه متن کوچولو نوشتم :

بسم رب رضاشیرین تر از عسل(امام رضا)

امسال تحولمان بوی عشق می دهد.

امسال با او تمام خواهیم شد و با او شروع.

امسال عیدیمان همین با عشق بودن است.

همین که چند روزی سرخوان رضوی میهمانیم...


مقدمه چینی نکردم.یه کار عاشقونه در آستانه ی بهار.
تقدیم به اونایی که از عشقشون ضربه خوردن:

ضربه فنی!
در بذل محبتت به ما دل سردی
ای دوست مکن با دل ما نامردی
در دایره طلایی بازی عشق
یک باره زدی «فیتیله پیچم» کردی!
حاشیه:
الان داشتم به دفتر خاطراتم نگاه می کردم.دیدم پارسال به امام رضا چه قولایی دادم ولی...
با دوستان چه روزای خوبی داشتیم روزایی شیرین یا نه اصلاً <شیرین تر از عسل> که بعداً با همون آدما روزای تلخی داشتیم، روزهایی که حتی دیدن هم دیگه برامون بد مزه بود مثه طعم کله پاچه...(واااااااای!)
ولی یه سری از دوستان بودن که مثله این شکلاتهایی که وسطش کاکائوه هرچی بیشتر باهم بودیم بیشتر به مزه ی هم عادت کردیم داشتم می دیدم با یکم فراز و نشیب الان خیلی با هم.....
بعضی هام مثله هندونه می مونن صدای قشنگ و فریبنده ای می دن که فکر می کنی هندونه ی قرمزیه ولی...
خلاصه واسه همه آرزو می کنم سال خوبی داشته باشید.
واسه اون چندتا نظر خصوصی... من همیشه از نقد خوشحال می شم. سعی کنید بنقدید.(البته نقد درست حسابیا!)
انشا الله تو آغوش امام رضا همگی رو دعا می کنم.
پیروز سر بلند و شاد باشید.
یا علی مدد
تا سال
۸۹
+ در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 0:53 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

حاشیه:

این روزا وقتی فوتبال هم حاشیه داره چطور زندگی روز مره حاشیه نداشته باشه؟!!

زندگی که بعضی وقتها اونقدر هیچ کسو نداری که از تنهایی داری میترکی.اونقدر بد می گذره که فکر می کنی اگه می مردی بهتر بود.

یا نه یه سری از آدم ها هستن که فقط ادعای رفاقت دارن فقط ادعا. این یکی کمر آدمو میشکونه ..

اونقدر بده یه روزی بفهمی اونی که براش مایه ی رفاقتی می ذاشتی دورت بزنه.. خیلی راحت تر از اون چیزی که فکرشو بکنی.

این روزا وصف دلم همین بیته«مپرس حال مرا روزگار یارم نیست/جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست..»

خدا نکنه یه روزی بفهمی تنهای تنهایی یه روز بفهمی هیچ کسو نداری اصلا فکر کنی که هیئت رفتنت، مدرسه رفتنت کلاً زندگی ایت بیهوده اس ...

ولی به قول یکی از دوستان: هیچ رفیقی بهتر از خدا نمیشه هیچ رفیقی بهتر از امام زمان نمی شه خیلی راحت می تونی با هاشون رفیق بشی. تا اینو گفت پیش خودم گفتم خوبه ما یکی و داریم.ولی فکر کردم دیدم که همین یکی رو هم انقدر گناه کریدم که...

همیشه تو اوقاتی که بیشتر از همیشه تنهام شعر می گم.کلاً شعر و.. دوست اوقات تنهاییام هستن...

این دوبیت هم یکی از همون دوبیتی هاس..

برای یکی از...

***

برای امام «والعصر»:

هر صبح و شب از شما سرودن عشق است

در هر غزلی تو را ستودن عشق است

اینها همگی به جای خود خورشیدم

در ظهر ظهور با تو بودن عشق است...

حاشیه:

ببخشید یکم مطالب پراکنده بود. خیلی دلم گرفته بود. شروع کردم به تایپ کردن این شد که شد دیگه..

ولی هنوز هم خالی نشدم دلم می خواد زار زار گریه کنم. مثل ابر بهار گریه کنم...

+ در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 22:21 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

«دلم هوای نور کرده..(2)»

هر روز در هیاهوی شهرمان گم می شویم...

هر روز غرق در قیل وقال های زندگی از تو دورتر می شویم..

این روزها صدای هیاهوها، صدای جشن های بی تو بودنشان، نوای مأذنه ها را گم کرده است. دوباره باد می وزد، به خودمان می لرزیم، تمام شهر سفید پوش می شود تا سیاهی هایش را در خود محو کند.

این برف دستانم را بی حس کرده و با اندک آتشی که در دل دارم دستانم را گرم می کنم تا بنویسم از عصر ظهور و مردمان منتظر..!

وقتی این هوای سرد را می بینم به یاد داستان حسنک کجائی می افتم که در شهر سردشان می خواند:«من می رم خورشید و پیدا بکنم من می رم ابرا را پارو می کنم من می رم خورشید و پیدا می کنم..»

اگر منتظریم که باید همان حسنک باشیم، تا خورشید پیش رویم، جانمان را در کف دست بگیریم به سوی خورشید پیش رویم، تا خورشید یک روز سر بزند در شهرمان.

و انگار که نه مردمان شهر حسنکیم که به سرما عادت کرده بودند، با شکم هایی پر از خالی می خوابیدند و با مردگی شان زندگی می کردند.

شهرمان تا خورشید زیاد فاصله دارد.شاید بدون خورشید در همین فاصله بمیریم:

این روز ها بدون تو دلگیر می شود

آقا بدون نور تو گل پیر می شود

خورشید پشت ابر کجایی تلف شدیم

آقا بیا، بیا به خدا دیر می شود

من در عصر محاسبه ها آموختم که تمام شهر سرد به عددها تعظیم می کنند و معیار سنجش افراد صفرهای تو خالی و عددهای جلوی صفرهاست.پس اینگونه می نویسم:

من بدون شما، همانند یک ملیون هایی هستم که یکی نداشته باشم...

***

وقتی دستانم را در حلقه های ضریح بیابان گره زده بودم، از شیارهای چشمم باران غم می بارید. کم کم آسمان هم با من همراه شد و اشک ریخت. من که سن و سال کمی دارم اما آسمان چه؟!!

+ در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 14:24 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

حاشیه:

این حرفی که الان می خوام بزنم اصلاً حاشیه نیست  این اصل حرفای ماهاس..

جاتون خیلی خالی، قسمت شد رفتیم دیدن کسی که هممون به نوعی مدیونشیم. کسی که شاید الان نمی تونه مثله خیلی از ما زندگی کنه. آره اون اصلاً تو یه دنیایه دگیس. اون یه مرد خیلی بزرگه. یه مرد خیلی دوست داشتنی، یه جانباز شیمیایی ...

اون شب یه جلسه کاملاً استثنایی بود وقتی وارد شدیم جلو پای همه بلند شد حتی من که یکم دیرتر از بقیه رفتم چقدر خاشع بود. از لحظاتی که وارد خونشون شدیم تا دیدم این طور نفس نفس می زنه دلم هوری ریخت پایین نمی توستم خودمو کنترل کنم به قول یکی از دوستان:«این صحنه ها پزشک قطع عضو را هم شاعر می کند.» از چی بگم از اینکه تا نگاهش می کردم شرمنده می شدم نمی توستم تو چشاش نیگاه کنم، نمی توستم جلوی کسی که زندگیش  را گذاشته واسه مردم ملکتش...

اون قدر گریه ام گرفته بود که نمی توستتم خودمو کنترل کنم داشتم بیشتر به حال خودم گریه می کردم که من کجام و این مرد کجا!

اون مرد یه عاشق واقعی بود.یه مرد که  روح خیلی بزرگی  داشت.. ولی یه مطلبی بود که تو گلوش گیر کرده مثله یه توده یا نه اصلاً یه چیزی که هضمش براش خیلی سخت بود خیلی خیلی. اون انتفاقات عاشورای 88 تهران . بهش خیلی سخت گذشته بود می گفت: چرا با پرچم اباعبدالله این کارها رو کردن چرا انقلابی که من زندگیم رو براش دادم باهاش اینجوری می کنن و گریه می کرد و  پر کرده بود فضا را سرفه سرفه سرفه...

حالا فکر کنم معنی این مصرع که برای شهدا و جانبازانه بهتر بفهمم:(عمری است که مدیون شماییم همه..)

برای جانباز شیمیایی سید محمد موسوی:

در صبر شبیه کوهی از آهن بود

با هر نفسش قاتل جان من بود

از روز نخست شیمیایی شدنش

او زندگی اش سخت تر از مردن بود

+ در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 19:42 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

حاشیه:

چند وقتیست که کامپیوترم خراب بود به همین دلیل دسترسی ام به اینترنت کمتربود. یکی از دلایل به روز نکردنم این بود که گفتم و دلیل دیگه این که شعر و ... نداشتم ولی به همت یکی از دوستان که امر کردنند:«متنی برای شب اول محرم بنویس که در جلسه ی روضه ای  خوانده شود.» من هم نوشتم و دیدیم حالا که محمرمه بد نیست بزنم تو وبلاگ. یه بهونیه شد که به روز کنم(برای دوستانی که گفته بودند چرا به روز نمی کنی؟!)

ولی اول دوبیت برای محرم:

                                   «سیاه پوشی»

تا که اشک از دو چشم می جوشد

شاعری جام عشق می نوشد

در دو ماهی که پیش رو داریم

شعرهایم سیاه می پوشد

و بالاخره نوبت اون متنی رسید که توضیحشو دادم:

بسم رب الحسین:

امسال هم دوباره اذنمان دادند کردند تا با تمام کائنات همراه شویم و پیراهن عزا بر تن کنیم و به قافله ی عشق بپیوندیم.

دوباره دعوتمان کردند تا در آن روز که چشم ها ابر بارانی است و دل ها پر تلاطم تر از دریاست؛ ما از خاک برخیزیم و قد علم کنیم و سینه هایمان را سپر و مهرهای نوکریمان را بر سینه های داغ دارمان نشان دهیم تا همگان بدانند که ما حسینی هستیم.

و اکنون چندین هزار سال از آن واقعه گذشته  است و امروز وصف دلهای بی قرار ما الهم الرزقنا شفاء الحسین است و بس.

کل ارضٍ کربلاست و کل یوم عاشورا...

شب های لیله القدر ما همین شبهای محرم است هیمن شبِ عاشورا. همین شب هاست که الهم ارزقنا زیارت الحسینمان را پاسخ می گویند.

شب های زیبایی انتظارمان را می کشد تا ما هم به قافله ی عشق بپیوندیم...

و اینک در این شبها دعایمان این است که امسال برای اربابمان جان دهیم و وگر نه با حسین،حسین،حسین پیر و پیر و پیرتر شویم..

 

حاشیه:

منتظر نقدهای شما بزرگواران هستم هم در مورد شعر و هم در مورد متن.(البته متن برای مخاطب عام و هیئتی نوشته شده بود.)

راستي يكي از نوشته هاي پيشين يك متن عاشورايي هست.

من خودم کتاب فتح خون را هر شب یک چند صفحه ای را مطالعه می کنم واقعاً کتاب بی نظیری است.ولی در این حدها نیستم که بخواهم کسی را نصیحت کنم.چند شب پیش در محفل شعرمون یکی از شعرا حرف قشنگی زد گفت:«کتاب فتح خون یکی از نوادر است که در بحث عاشورایی ادبی هست... و به همه توصیه می کنم که حداقل این کتابو یکبار بخونن.»

(فتح خون نوشته شهید مرتضی آوینی است. که واقعه  را از مدینه  تا کربلا به طور مفصل و ادبی روایت می کند.)

«داریم با حسین حسین پیر می شویم/خوشحال از این جوانی از دست داده ایم...»

+ در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 11:35 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

حاشیه:

یک کادوی ناقابل به امام رضا(ع) و به روزهای دلگیر جمعه...

سلام حضرت اقا

برای امام آهو ها، امام ما...

ممنوع است...

در مشهد تو غصه و غم ممنوع است

هر چیز به جز عشق و کرم ممنوع است

با این همه مرده ای که کردی زنده

حتی نفس مسیح هم ممنوع است

 به روزهای بی تو بودن:

کجایی تلف شدیم..

این جمعه ها بدون تو دلگیر می شود

آقا بدون نور تو گل پیر می شود

خورشید پشت ابر کجایی تلف شدیم..

آقا بیا، بیا به خدا دیر می شود

حاشیه:

از زبان داداش کوچیک ترم(حامد،به اصطلاح شاعر کوچک) هم یه دوبیتی تقدیم به امام خوبی ها:

ما که مهمون رضاییم

عاشقِ ایون طلاییم

همه می گَن که ما بازم

نوکرِ امام رضاییم

راست می گه به خدا ماها هممنون نوکر امام رضاییم...(این که از کودکیم تا امروز/سائلی پشت این درم عشق است)

«8/8/88 تولد امام هشتم(8)...

هیچ اتفاقی، در این جهان اتفاقی نسیت....»

روز هشتتون مبارک...

به مناسبت سالگرد در گذشت قیصر  امین پور، یه کلیپ صوتی از شعر«حسرت همیشگی...» قیصر قیصرهست که می تونید دانلود کنید.(این نرشین با صدای صادق کریمی(مدیر وبلاگ خیلی دور، خیلی نزدیک) و تدوین حسین ملک احمدی و... همراه بوده است.)یه توصیه این کیلیپ رو زمان خواب با هندسفیری گوش بدین..

حسرت همیشگی(دانلود)

+ در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 10:6 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

حاشیه:پرواز

امسال عیدی فطر را از دست امام رضا گرفتم....  این که فکر زیارتت  آقا /تا ابد هست در سرم عشق است...

 

یا ابا الرّئوف:

پرواز تا حرم

فکر پرواز تا حرم عشق است

فکر این که کبوترم عشق است

از لب بام صحن آزادی

رو به سوی تو می پرم عشق است

این که فکر زیارتت  آقا

تا ابد هست در سرم عشق است

تا که من لقمه ای برای شفا

از غذای تو می خورم عشق است

گوشه ی این حریم نورانی

یاد مولای بی حرم عشق است

روضه های کنار صحن و رواق 

نعره ی وای مادرم عشق است

حالت لحظه ی تولد اشک

به روی گونه ی ترم عشق است

شعر گفتن کنار پنجره ی

این قطاری که می برم عشق است

این که از کودکیم تا امروز

سائلی پشت این درم عشق است

من که در غربت تو تنهایم

تو که هستی برابرم عشق است

تو که حسن ختام من هستی

به خدا بیت آخرم عشق است

حاشیه:

جای همگی خالی، خیلی خوب بود با این که تنها بودم ولی تنهایی در حریم آقا هم عالمی داره که باید تجربه کنید...(من که در غربت تو تنهایم /تو که هستی برابرم عشق است)همین که تنهاییم را با غربت او قسمت کردم سهم کمی نبود...

با تشکر از آقای کاروان و بقایی که همیشه حق استادی به گردن بنده دارن و...

یا همین که برای شاعر ها/شعر سوغات می برم عشق است این هم سوغاتی دوستان شاعر و ....

+ در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 2:10 به قلم: سید حمید داودی نسب  | 

مطالب قدیمی‌تر